داستان بلاگ

دانستنيها

  استاندارد چيست ؟               استاندارد چيست ؟     شايد بارها شنيده ايد كه اين وسيله استاندارد است يا فلان وسيله استاندارد نبود و اتفاق بدي افتاد هيچوقت فكر كرده ايد كه استاندارد يعني چه ؟ استاندارد يعني نظم و قانون . هر كاري كه طبق اصول منظم و مرتب انجام شده باشد مي گويند طبق استاندارد است و مهر استاندارد دريافت مي كند.   مثلا وقتي يك خوراكي را مي خريد و علامت استاندارد دارد يعني اينكه اين خوراكي آزمايش شده است و چيز خطرناك يا آلوده اي در آن وجود ندارد و شما مي توانيد با خيال راحت آن...
1 آذر 1391

دانستنيها

    آيا مي دانيد :   كشور شاپركها كجاست ؟   مكزيك     كشور مكزيك سرزمين شاپركهاست . در اين كشور آنقدر شاپرك  و پروانه زياد است كه قابل شمارش نيست بهمين خاطر هر ساله تعداد زيادي جهانگرد به ديدن اين كشور مي روند اكثرا شاپركهاي اين كشور قيمتي و ناياب هستند          هر ساله با فرارسيدن پاييز بيش از ميليونها پروانه سياه_نارنجي از بخش هاي شمالي آمريكا و كانادا به جنگلهاي مكزيك مهاجرت مي كنند و بهار دوباره بر مي گردند. اين بزرگترين جابجايي در   طبيعت...
1 آذر 1391

دانستنيها

آيا مي دانيد :  دانه هاي برف اشكال مختلفي دارد ؟ آيا مي دانيد : كاشف آن كيست ؟ آيا مي دانيد :  دانه هاي برف اشكال مختلفي دارد ؟ آيا مي دانيد : كاشف آن كيست ؟                     ويلسون بنتلي در 9 فوريه سال 1365 در شهر جريكو در آمريكا متولد شد . اين ناحيه در قلب منطقه اي كه كمربند برفي نام دارد قرار گرفته است و ساليانه 250 سانتي متر برف در اين منطقه مي بارد .   ويلي از دوران كودكي آزمايشات زيادي انجام مي داد . او پي برد كه بلورهاي برف 6 شاخه هستند البته تعداد كمي هم 3 شاخه هستند . در هر دانه برف همه ي شاخه ه...
1 آذر 1391

چيستان

قبل از جواب بايد عضو خبر نامه شويد.جواب را از طريق تماس با ما ارسال كنيد(نام و نام خانوادگي خود راهم بنويسيد) ...
30 آبان 1391

قصه

در جستجوي دايناسور در جستجوي دايناسور           تولد سارا بود و او يك بازي جديد كامپيوتري بنام جستجوي دايناسور  را هديه گرفته است. سارا به خودش گفت: اين خيلي عالي است، اين همان چيزي است كه مي خواستم.           سارا  تصميم گرفت، بازي جديدش را امتحان كند.او كامپيوتر را روشن كرد و سي دي را داخل آن گذاشت و به صفحه مانيتور نگاه كرد. علامت عجيبي روي صفحه ظاهر شد.           سارا روي آن علامت كليك كرد و يكدفعه اتفاق عجيبي افتاد. نورررررررر             سارا پرسيد: ...
29 آبان 1391

قصه

                            سياره سرد سياره ي سرد               هزاران مايل دور از زمين، آنطرف دنيا سياره كوچكي بنام فليپتون قرار داشت. اين سياره خيلي تاريك و سرد بود،بخاطر اينكه خيلي از خورشيد دور بود و يك سياره بزرگ هم جلوي نور خورشيد را گرفته بود.             در اين سياره موجودات عجيب سبز رنگي زندگي مي كردند آنها براي اينكه بتوانند اطراف خود را ببينند از چراغ قوه استفاده مي كردند.            ...
29 آبان 1391

داستان

درخت آرزو     درخت آرزو   يك روز قشنگ آفتابي در جنگل بود. صدايي از بالاي درخت  مي آيد . يعني چه شده است؟       آقا جغده به خانه جديدش نقل و مكان كرده بود و مشغول باز كردن جعبه هاي اسبابش بود . آقا جغده فكر مي كرد كه كلاهك آباژورش را كجا گذاشته است؟         آقا جغده اسبابش را از جعبه بيرون مي آورد تا آنها را سر جايشان بچيند .       همان روز خانم جوجه تيغي از زير درخت مي گذشت ، او خيلي گرمش بود. او پيش خودش گفت: ايكاش چيزي داشتم كه مرا از اين گرما نجات مي داد....
29 آبان 1391

داستان

چشمه ي سحرآميز       چشمه ي سحرآميز       روزی روزگاری  در یک جنگل بزرگ خرگوش کنجکاوی زندگی می کرد. یک روز، خرگوش کنجکاو درحال دویدن و بازی کردن بود که به چشمه ای سحر آميز رسید.    خرگوش می خواست از چشمه آب بنوشد که ناگهان زنبوری خود را به خرگوش رساند و به او گفت: از این چشمه آب ننوش. هر كه از اين آب بنوشد كوچك مي شود. اما خرگوش به حرف زنبور گوش نکرد و از آب چشمه نوشید.  خرگوش به اندازه ی یک مورچه، كوچك شد. خرگوش خیلی ناراحت شد و از زنبور پرسيد: حالا چکار کنم؟ خواهش می کنم به من کمک کن تا دوباره مثل قبل شوم . زنبورگفت: من به تو گفتم از این چ...
29 آبان 1391

داستان

چوپان دروغگو       چوپان دروغگو روزی روزگاري پسرك چوپاني در ده اي زندگي مي كرد. او هر روز صبح گوسفندان مردم دهات را از ده به تپه هاي سبز و خرم نزديك ده مي برد تا گوسفندها علف هاي تازه بخورند. او تقريبا تمام روز را تنها بود.    يك روز حوصله او خيلي سر رفت . روز جمعه بود و او مجبور بود باز هم در كنار گوسفندان باشد. از بالاي تپه ، چشمش به مردم ده افتاد كه در كنار هم در وسط ده جمع شده بودند. يكدفعه قكري به ذهنش رسيد و تصميم گرفت كاري جالب بكند تا كمي تفريح كرده باشد. او فرياد كشيد: گرگ، گرگ، گرگ آمد.     مردم ده ، صداي پسرك چوپان را شنيدند. آنها برا...
29 آبان 1391